بگو

2 هفته ای میشه پستی نذاشتم، نه!؟
سر میزدم نظرات رو میخوندم
شعر هم برای نوشتن زیاد داشتم
ولی نمیدونم چرا دستم نمیرفت که چیزی بذارم.
به هر حال...

این مدت دنبال شنیدن یه سری حرفهای ناگفته بودم
که نشنیدم و همچنان انگار باید منتظرش بمونم.

 

 

 

بگو بگو آنچه در سر داری و نمی دانم چیست بگوخاطرت با دیگری مانوس نیست بگو این کم محلی ها از روی عشوه است بگو در عمق ناگوار این سکوت تو را هم دریایی از حرف های ناگفته است بگو در پشت این ظاهر بی توجه اندکی عشق زنده است بگو در انتهای نا امیدواریم ذره ای امید مانده است بگو برای قدم های خسته جز این بیراهه ها پیشروست بگو پاهای تاول زده را پایان خوش تری  آرزوست بگو که این تن ملتهب از زخم های بی مرحم است بگو که این دل خسته از حرف های نا محرم است بگو آنچه در دل داری یک «دوستت دارم» است بگو که حتی مرگ هم بعد این کلام زیبا تر است

/ 3 نظر / 19 بازدید
رضا

بوس بهت عسیسم

سارا

بیخیال مانی منتظر نباش.میخواست بگه تا حالا گفته بود...[تایید]

رضا

سارا جان چرا جو نا امیدی میدی خوب؟