من و آسمان همچنان می باریم

آخرین باری که ساحل رفتم تنها بودمو بارون شدیدی می زد. اون شب حسابی خودمو زیر بارون خالی کردم. فرداشبش سوار ماشین بودم که رگبار شروع شد، همونجا تو ماشین تا برسم خونه این شعرو گفتم.

امیدوارم خوشتون بیاد.

 

 

من و آسمان همچنان می باریم
دیشب اینجا نبودی
اینجا، همه جا
باران بود
کوچه ها بارانی
خیابان ها تا ساحل، همه بارانی
دریا هم که بارانی

دیشب چشم من کم از آسمان نداشت
غرق ابر
غرق غم
گرفته و خسته

گونه های من هم که بارانی

گریه دیگر عار نیست
وقتی کسی نیست
گریه کردم موج موج
گریه کردم دریا دریا
وقتی تو نبودی

وقتی تو نبودی
حفظ ظاهری نبود
فرو دادن حرف ها
دیگر نقابی
دیگر لفافه ای نبود
فقط چشم من بود و آسمان
اشک من بود و باران
من بودم و دریا

امشب هم بارانست
نه خدشه ای در اراده ی آسمانست
نه وقفه ای در دلتنگی های من
نه تو هستی
من به تو وابسته
آسمان وابسته
چشم من با آسمان
همچنان می بارد

/ 2 نظر / 30 بازدید
نیلوفر اقبال

دل لرزید لحضه ی دیدار تداعی نشد غروب غم انگیز جدایی تیشه بر این قامت فرسوده برای رفتن فال حافظ را شبانه زد و رفت نگاه کن رعد و برق است این نگاه کن دریای چشمم خشکیده نگاه کن تنها نگاه تو

مریم

گریه دیگر عار نیست...وقتی کسی نیست محشــــــــــر بود