دوای درد

 

اینو چند شب پیش گفتم با سری سنگین و دلی سنگینتر...   دوای درد

مرهم گلای یاس
روی زخم سرد این فاصله ها
دردی از غصه ی این هجر خمار
دردی از این شب پر خواب و خیال
دیگه دوا نمیکنه
روی حجم داغ این قامت درد
لمس یک دست یک آغوش کمه
شهد شیرین دو چشم
خنجر سرخ بوسه ای کمه
توی فقر تاریک این شبها
عاقبت فصل گلای یاس هم تموم می شه
عاقبت سهم این شب رویا،
عرق ترس و حراس کابوس می شه

/ 0 نظر / 14 بازدید