وداع با بیداری

منو خواب و بیداری جریاناتی داریم با هم!!!

 

 

 

وداع با بیداری

صبح سپیده می رسد

و هنوز بر آغوشم خفته ای تو

بانوی زیبای بیداری

خواب هم دوباره تاخیر دارد

به حرمت عشوه های نازنینت

که همیشه طعمه ای دندان گیر بوده

ولی کمی دیگر می رسد
این خواب

و جدایی من و تو ناگزیر!

***

شاید حتی

فرسوده تر از عادت شده باشد

پایان فصل هوشیاریم

با خواب

اما در بین تکرار بوسه های خداحافظی

از تو می پرسم ای بیداری:

بگو ، قلبم می زند؟

زنده ام هنوز؟

نکند این تازه از راه رسیده خواب نباشد!

/ 1 نظر / 13 بازدید
nilo93

تویی که جرعه جرعه اش را نوشیدی تویی که لبالب پر می شوی از خواب کمی کنارتر برو جایی باز کن مهمان دیگری خواهد رسید به آغوشش بکش تویی که لبالب مست می شوی از رویا ... در میان کمی هم زندگی را نفس بکش !...