حمید مصدق- آبی ، خاکستری ، سیاه - دانلود دکلمه

سلام عزیزان

بعد از غیبتی یک ماهه این بار براتون دکلمه ای از گزیده ی کتاب شعر «آبی، خاکستری، سیاه» سروده ی حمید مصدق دارم که با صدای خود شاعر اجرا شده.

اول چند تا از شعر های محبوبم ازین مجموعه رو براتون میذارم و بعد لینک دانلود.

----------------------------------------------------------------

***

وای، باران؛
       باران؛
شیشۀ پنجره را باران شُست.
از دل من اما،
ـ چه کسی نقش تو را خواهد شُست؟

آسمان سربی‌رنگ،
من درونِ قفسِ سردِ اتاقم دلتنگ.

می‌پرد مُرغ نگاهم تا دور،
وای، باران،
      باران،
پر مرغانِ نگاهم را شست.

***

خواب رؤیای فراموشی‌هاست!
خواب را دریابم،
که در آن دولت خاموشی‌هاست.
با تو در خواب مرا
لذتِ نابِ همآغوشی‌هاست.

من شکوفایی گُل‌های امیدم را در رؤیاها می‌بینم،
و ندایی که به من می‌گوید:
گر چه شب تاریک است
دل قوی دار،
سحر نزدیک است.

***

و چه رؤیاهایی!
که تبه گشت و گذشت.
و چه پیوند صمیمیت‌ها،
که به آسانی یک رشته گُسست.
چه امیدی، چه امید؟
چه نهالی که نشاندم من و بی‌بَر گردید.

دلِ من می‌سوزد،
که قناری‌ها را پَر بستند.
که پر پاکِ پرستوها را بشکستند.
و کبوترها را
ـ آه، کبوترها را . . .
و چه امید عظیمی به عبث انجامید.

***

در میانِ من و تو فاصله‌هاست
گاه می‌اندیشم،
ـ می‌توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری!

تو توانایی بخشش داری
دست‌های تو توانایی آن را دارد؛
ـ که مرا،
زندگانی بخشد.
چشم‌های تو به من می‌بخشد
شور عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری زیبا،
سطر برجسته‌ای از زندگی من هستی.

***

من در آئینه رُخ خود دیدم
و به تو حق دادم.
آه می‌بینم، می‌بینم
تو به اندازۀ تنهایی من خوشبختی
من به اندازۀ زیبایی تو غمگینم

من چه دارم که تو را در خور؟
ـ هیچ.
من چه دارم که سزاوار تو؟
ـ هیچ.

تو همه هستی من،
تو همه زندگی من هستی.
تو چه داری؟
ـ همه چیز.
تو چه کم داری؟
ـ هیچ.

***

بی تو درمی‌یابم،
چون چناران کهن
از درون تلخی واریزم را.
کاهش جان من این شعر من است.
آرزو می‌کردم،
که تو خوانندۀ شعرم باشی.
ـ راستی شعر مرا می‌خوانی؟ ـ
نه، دریغا، هرگز،
باورم نیست که خوانندۀ شعرم باشی.
ـ کاشکی شعر مرا می‌خواندی! ـ

***

گاه می‌اندیشم،
خبر مرگ مرا با تو چه کس می‌گوید؟
آن‌زمان که خبر مرگ مرا
از کسی می‌شنوی، روی تو را
کاشکی می‌دیدم.

شانه بالا زدنت را،
ـ بی‌قید ـ
و تکان دادن دستت که،
ـ مهم نیست زیاد ـ
و تکان دادن سر را که،
ـ عجیب! عاقبت مٌرد؟
ـ افسوس!
ـ کاشکی می‌دیدم!

من به خود می‌گویم:
«چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
عشق تو خاکستر کرد؟»

***

دانلود : 10/2Mb

---------------------------------------------------------------

در اخر اضافه کنم متن اشعر از سایت پرند برداشت شده.

/ 11 نظر / 335 بازدید
نمایش نظرات قبلی
pegah

من پشیمان نیستم من به این تسلیم می اندیشم...این تسلیم دردالود من صلیب سرنوشتم را بر فراز تپه های قتلگاه خویش بوسیدم

peggy

if life is sorrow, overcome it [لبخند]

بهیار

درود مانی ارجمند به ترانه ی ویرانگر (ترکم مکن ) در وبلاگت رسیدم اما ترجیح دادم این جا کامنت بذارم و تشکر منم . انگار خلاصه ی همه ی دلنوشته های یکی دو سه سال اخیر منه . ممنون پایدار و شاد باشی !

محمد

خیلی خوب بود.

مریم

درود مانی عزیز خوبم تشکر،تو خوبی؟ همین که بعضی اوقات دوستانی هستن که به یادت میفتن خیلی شیرین و لذت بخشه،منم به خاطر یه سری مشکلات چندوقتی هست که نمیتونم به نت سر بزنم ولی خوشحال شدم که یادم کردی[گل] آپ قشنگی بود،اشعارش واقعا زیباست

یه دوست

به یاد قدیما دنبال آهنگ های ناصر عبداللهی بودم که از وبلاگ شما سر در آوردم. وبلاگ خوبیه اما اسمش نه. ضمنا برای اینکه یه کم حال و هواتون بهتر بشه پیشنهاد می کنم شعرهای محمدعلی بهمنی رو بخونید. شعرهاش همیشه به نظر من حتی در عین ناراحتی هم تودهنی محکمی به ناراحتی هاست. حرف تازه ای به خاطرم نمی رسد ورنه لال نیستم هستم و هنوز معتقد به واژه زوال نیستم **** من زنده ام هنوز و غزل فکر می کنم باور نمی کنید همین شعر شاهد است

وبلاگت یدونس حرف نداره ''خسته نباشی[گل]

A

عالی