گاهی

بدون شرح هم نمیشه گفت آخه!
ولی با شرح کم، رسما حوصله بعضی لحظات رو دیگه ندارم

 

 

گاهی، همیشه

گاهی شب زنده داری هایم طول می کشد

گاهی افکارم را برهنه می کنم

گاهی پنجه ی این چاردیواری به گلویم نزدیک می شود

گاهی فنجان سرد چای نبودش را فریاد می کند

گاهی برای یادآوری اثر لمس انگشتانش روی پوستم «ها» می کنم

گاهی از جوی تنهایی سیل کلمات جاری می شود

گاهی کاغذ از تهاجم قلمم زخمی می شود

گاهی قطراتی نا آشنا بر نامه ام سوسو می زند

گاهی همراه آهنگ محبوبش، او را با چشم بسته می بینم

گاهی من تمام می شوم و شب تمام نمی شود

گاهی خسته از خودو این شب های کشدار با خواب سازش می کنم

گاهی هم می مانم که چرا می گویم گاهی!

چون که تکرار این لحظات از همیشه گذشته است

/ 5 نظر / 32 بازدید
رضا

خواندیم و شنیدیم و خوب بود!

مریم

بعضی از این گاهی ها واقعا آدمو کلافه میکنن بخصوص شب زنده داری های طولانی قطراتی ناآشنا تمام شدن من و ناتمامی شب...

nilo93

بعضی حس ها رو باید بی خیال شد . این گاه و بی گاه ها همیشه شعله می کشند ... چه چیده مانه فوق العاده ی قافیه ای وجود داشت تو این پست ! اومدم تا سال نو رو پیشاپیش تبریک بگم و با آرزوی بهترین ها در تقویم سپید بهاری شما .

بیان

pesar kheyli ghajang minevisi[قلب]

ارشیا.

سلام آقا مانی.میخوام باهاتون در مورد موضوعی حرف بزنم.لطفا زمانتو در اختیارم بزار.arshiyanasr@yahoo.com