ساقی بی وفا

 یه دو هفته ای می شد که هر شعری می گفتم در تموم کردنش به مشکل می خوردمو یه دفه ذهنم خالی میشد، برای همین چند روز قلمو گذاشتم کنارو به فکرم استراحت دادم.
بعد این وقفه دیروز نشستم با جدیت روشون کار کردمو سه تا ازون چهار شعرو تموم کردم و حتی یه شعر جدید هم گفتم!!!
یکی ازون اشعار رو گذاشتم، امیدوارم خوشتون بیاد.

 

 

 

ساقی بی وفا

ای شباهنگ مستی من

به سرایم باده شدی

فرو ریختم این شامگاه

کوه غرور را

تا که تو ساغرم پر کنی

ای ساقی بی وفا!

***

حال از لب جامه ها بوسه می گیرم

این جهنم آتشبار را

دم به دم

به یاد گرمای وجودت

و پیش می روم در راهی

که آخر

خالی از هر حس مطلق

غوطه ور در هرچه مبهم

خواب هم علاجیست شاید

مثل یک سطل آب یخ

/ 5 نظر / 39 بازدید
nilo93

در چشمانم چه تابش ها که نریخت و در رگ هایم چه عطش ها که نشکفت آمدم تا تو را بویم و تو زهر دوزخی ات را با نفسم آمیختی به پاس این همه راهی که آمدم

حدیث

دلت که تنگ یک نفر باشد , خود خدا هم بیاید تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموش کنی فایده ندارد... تو دلت تنگ است! دلت برای همان یک نفر تنگ است... تا نیاید تا نباشد هیچ چیز درست نمی شود....

مریم

اووفففففف عجب شعری خیلی زیبا بود واقعا خوب کاری کردی استراحت دادی به خودت واقعا قشنگ تمومش کردی [لبخند]

رضا

دیگه خواب هم علاج نیس!

sunset

و شاخه ای که مرگ را به چشم خویش دیده است و طعم درد را چشیده است فتاده در درون دوزخی که گرم میشوم از آن و آشکار می شوند سایه های نیستی... اومده بودم دنبال موزیک ترکم نکن ژاک برل قبلا از نینا سیمونه داشتم ولی اصلش رو هم میخواستم. وقتی این موزیک رو میشنوم حالی به حالی میشم اصلا ازش خسته نمیشم ولی جالبه که اونایی که دور و برم هستن میگن ترانه جالبی نیست! از شعراتون خیلی خوشم اومد خیلی ارتباط برقرار کردم باهاشون موفق باشید