نمی شود

حدود یک سال و چندین روز پیش بود که برام از سفر سوغاتی آورده بود.
یه دفتر چوبی که هنوز دارمش و گذاشتمش تو کتابخونم همین الانم جلو چشامه.
غیر این یه سری عکس هم از دیدارهامون برا مونده.
اینا تنها یادگاریه که ازش دارم.

یادمه توی اون پاییز کذایی میخواستم تموم عکسارو پاک کنمو اون سوغاتیو آتیش بزنم...
ولی جلو خودمو گرفتمو جاش یه شعر گفتم، همون شعری که تو این پست خواهید خوند.
الان اصلا پشیمون نیستم!
حالا به طور عجیبی این یادگاریا برام تبدیل به یه خاطره ی خوش شده!
جالبه نه!؟

چیز دیگه ای ندارم بگم جز اینکه، مرسی عزیز دلم به خاطر این یادگاریای زیبا...





نمی شود

نمی شود، باور کن تمام نمی شود
چنگ بغض از گلویم
جدا نمی شود
وقتی که باران پاییزی می بارد
لعنت به هر قطره اش
این تمام نمی شود

این یادواره ی غم انگیز تو
همین دفتر بی خط و خبر
روی تاقچه
همین هدیه،
همین نفرین
برتنش هرچه خط خطی می کنم
این تمام نمی شود

از تو تصویری مانده
نقش بسته بر هر چه خیال و خاطره
که بعد از هر چه فاصله تا امروز
در گذار فصول
یکی مست و یکی خمار
نمک بر زخم می پاشد
گاه گاه
چه خموش و چه فریاد
نقشش مانده و
این تمام نمی شود

تو با من چه کردی که بعد از درک تو
مردم و زنده شدم بارها ولی
باران، یاد ها، تصاویر..
هیچ کدام،
هیچ دردی تمام نمی شود...

/ 4 نظر / 70 بازدید
نیلوفر اقبال

در قهوه خانه ی ذهنم تو بودی و استکان چای کمرباریک چه تلخ چه تلخ در طرح چشمایت عقب نشینی شدم حالا کافه ای هستم پر از بوی قهوه و سیگار و کمرهای باریک میزی خالی و استکان کمر باریک که طعم تلخ و داغ چای را فراموش کرده ... ایمان مختار/.

حدیث

سلام... گاهی وقتا بعضی ها بد جور ته دل آدم گیر میکنن...خاطره هاشون آدمو داغون میکنههه این شعر واقعا با ارزشه...[گل] بــه سلـامتــي اونــي کــه حتّــي بــه يــاد مــا نيــست ولــي يـــادش داره مــــا رو داغــــون مــي کنــــه ...!!

منا

فراموشکار بودن هم خوب هست حتتی اینکه یادت برود روزی کسی بود که با دیدن چشمانش ، قلبت به تپش افتاده ، خوب بود اگه انقدر فراموشکار بودیم که بعد هر خوابیدن وقتی چشم باز میکردیم ، هجوم خاطرات باعث فشرده شدن قلبمون نمیشد [گل]

لا

می فهمم این شعر برای من تمام نمیشود.