اگر فردایی باشد

ابلاغ به خدایی که می گن در همین نزدیکیست:
«به یک روز متفاوت نیازمندیم»

با  آرزوی ناکامی این بغض در خفه کردنمون
مانی

 


اگر فردایی باشد
نفسم گرفته است
نفسم گرفته است از حال هوای سکوت بی اختیار
از شهر بی پنجره، بی روزنه
از شش هایم که آبستنِ آسمانیست
بی نشانه، بی رویا
پر از الفاظِ بی ربط خدا
از انتظار بی پایان
می خواهم که یکجا سِقط کنم
خدا و آسمان بی ستاره و شهر بی دریچه را
شاید راه هوایی بی حسادت آنچه خواهد آمد
اکتشاف فردا باشد
اگر و تنهای تنها اگر، فردایی باشد

/ 1 نظر / 40 بازدید
نیلوفر

دو خط ابتدای پست آمرانه ی جالبی نبود ! ببخشید که انقدر روک ابراز احساسات می کنم . اما برای نفس تازه کردن خیلی سیاه قلم زدی نا امیدانه کجا سیر میکنی رفیق ؟