بچه ی بد

نیمه شب شاید هم دمه صبحتون بخیرچشمک

گفتم قبل خواب یه سری بزنم به اینجا. من یه نسبتی با جغد دارم! برا همین ازین به بعد اگه دیدین زیر پستی ساعت انتشارش این موقع هاست تعجب نکنید، کم کم عادت میکنید.

تو وبگردی هام به یه شعر از اسماعییل خویی برخوردم که به یاد فریدون فرخزاد سروده بود، دوست داشتم اینجا هم برای شما به اشتراک بذارمش.
بخونید ارزشمنده...

 

 

بچه ی بد
نمیگذارند،
میبینی؟
نمی گذارند
که دور از نفس و مهربانی مادر،
در گاهواره تنهائیت
بلمی
پستانک خیالت را بمکی!
و با عروسک گویای شعر
(یادگار خواهرک خویش)
گرم بازی باشی؛
و ترس
ـ لولوی تاریک ترس ـ
را
از خود
به جغجغه ی واژگان
برمانی؛
و، مثل یادی از خوابی خوش،
و یا، چو عکسی در قاب خوشتراش خودش،
راضی باشی
به این
ـ همین ـ
که بمانی.
نمیگذارند،
اما،
نه!
نمیگذارند.

خمان خمان،
به چه هنگام شب،
و از کجای جنگل این سایه های پچپچه گر،
لولو میآید:
گلوی بچه بد را میبُرَد؛
و سینهاش را میدرد؛
و آرزوهایش را بر میدارد
میبَرَد
خام خام میخورد...


یازدهم اوت 1992 ـ لندن

/ 2 نظر / 52 بازدید
امیر

این شعر از دکتر اسماعیل خوئی است در رثای فریدون فرخزاد.مال خود فریدون نیست

مسعود سبزی

شعر از دکتر اسماعیل خویی برای فریدون فرخزاد است مانی عزیز