فکر خسته
وبلاگ شخصی مانی صفاری 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

 

دارم فکر میکنم این مدت واقعا بهم چی گذشته!
همه چی از...
میلاد بهار
همه چیز در میلاد بهار آغاز شد
آمد، روحم شد، جانم شد
عشق پریشانم شد
شوق شد، شادی شد، امید شد
وجودم پر از لبخند او شد
ولی لعن به زمانی که تقدیر
شکوفه ی زندگیم را به آتش کشید
تابستان آمد
فصلی که از ابراز عشق
برایم حاصلی جز یک نه پوسیده نبود
فصل نا امیدی و شکست
فصلی که از درد یادش
فقط با نشئگی یک مشت گل یاس گذر کردم
اکنون به پاییز رسیدم
دیده ام ملتهب گریه
گونه ام خیس ز اشک
خسته از کنکاش  فلسفه ی رویگردانیت از من
خمار از فاصله های ناگزیر
 مست از شوکران غم
من در این زندان خزان
تو را میبینم و دلتنگم
و منتظرم...
منتظر فصل خودم
منتظر زمستانم
این زمستان اما
نه انتظار بوسه ای شیرین برای لبان منجمدم
نه انتظار آغوشی گرم برای تن لرزانم
و نه حتی انتظار نگاهی به حال نزارم
این زمستان
بسیار دور خواهم بود از آن میلاد بهاری
از تو عزیز دلم
این زمستان
شب به شبش
بوی پایان، بوی مرگ خواهد داد
[ چهارشنبه ۱۳٩٠/۸/۱۱ ] [ ۱:۱٧ ‎ق.ظ ] [ مانی صفاری ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

درود رفقا مانی هستم، یه جوون با آرزو های کوچک که علاقه زیادی به شعر و کتاب و موسیقی ملایم داره و البته بسیاری چیزای دیگه! قصه ازین قراره که دست به قلمم و دلیل اصلی ایجاد این وبلاگ هم این بود که نوشته ها و حال و هوای خودمو با بقیه به اشتراک بگذارم شاید یه مرهمی باشه این فکر خستم. امیدوار از اینجا خوشتون بیاد و پوزش بسیار اگر گاهی نوشته هام خیلی سیاه می شه. شناسه یاهو: resident_valhalla.1991
صفحات دیگر
امکانات وب