فکر خسته
وبلاگ شخصی مانی صفاری 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

امروز غروب داشتم زیر نم نم بارون قدم می زدم، بی توجه به تکاپوی اطراف.

حس میکردم یه چیزی روی دلم سنگینه. همونجا فوران کلمات شروع شد.

یه مصراع، دو مصراع

یه بیت دو بیت

خیلی وقت بود که انقدر راحت و بی تزلزل پشت سر هم کلماتم شعر نشده بود. باید

ثبتش میکردم چون به حافظم اطمینانی نبود که تا خونه چیزیو فراموش نکنم.

سریع یه نگاه انداختم به دورو برم که ببینم تو این بی توجهی به راه تا کجا اومدم.

دیدم به مغازه ی یکی از آشنا ها نزدیکم. سریع رفتم اونجا و ازش یه قلم و کاغذ خواستم

همون جا نوشتم همه ی شعرمو تا یک مصراع اخر

کاغذ رو گذاشتم جیبمو اومدم خونه

نمیدونم چرا تموم کردن این شعرو پشت گوش مینداختم

وبگردی کردم با دوستام چت کردم و...

ولی دیگه نمیشد از چشم غره های این تیکه کاغذ فرار کرد

دوباره خوندمش . فهمیدم دلیل فرارمو، قصه ی تلخی بود!

شایدم واقعیت تلخی بود!

تو یه فیلمی شنیده بودم: « یه پایان تلخ بهتر از یه تلخیه بی پایانه»

ولی من دیگه تحمل هیچکدومشو ندارم...

بسه بذار شعرو براتون بذارم ، من معمولا تو پستام قبل اینکه شعرمو بنویسم یه چند

کلمه ای در توضیح یا حالو هوام مینویسم ولی فکر کنم امشب به اندازه ی همشون

با هم نوشتم!

اینم از قصه...

 

قصه

قصه ی برگی روی آب
قصه ی شمعی توی باد

قصه ی گم گشتن من
قصه ی موندن تو این خواب
همه از تو مونده باقی/ شده همدمم تو شبها
قصه ی دل بستن من

قصه ی دل کندن تو
قصه ی گریوندن من
قصه ی خندیدن تو
همه از تو مونده باقی/ شده همدمم تو شبها
قصه ی دو چشم قرمز

قصه ی
دو چشم زیبا
قصه ی تفاوت ما
قصه ی کابوس و رویا

همه از تو مونده باقی/ شده همدمم تو شبها

[ چهارشنبه ۱۳٩٠/٧/٦ ] [ ۱:٠٥ ‎ق.ظ ] [ مانی صفاری ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

درود رفقا مانی هستم، یه جوون با آرزو های کوچک که علاقه زیادی به شعر و کتاب و موسیقی ملایم داره و البته بسیاری چیزای دیگه! قصه ازین قراره که دست به قلمم و دلیل اصلی ایجاد این وبلاگ هم این بود که نوشته ها و حال و هوای خودمو با بقیه به اشتراک بگذارم شاید یه مرهمی باشه این فکر خستم. امیدوار از اینجا خوشتون بیاد و پوزش بسیار اگر گاهی نوشته هام خیلی سیاه می شه. شناسه یاهو: resident_valhalla.1991
صفحات دیگر
امکانات وب