فکر خسته
وبلاگ شخصی مانی صفاری 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

«نباید اینجوری می شد...»
جمله ای که هر کدوممون یه موقعی، یه جایی، سر ماجرایی بهش فکر و ازش استفاده کردیم. من هنوزم گاهی ازش استفاده می کنم.
ازش استفاده می کنم وقتی که به اون فکر می کنم. حتی یه دوره ای تنها چیزی بود که به زبونم می اومد وقتی تو فکرش بودم.
این شعر ساخته و پرداخته ی همون دورست.


 

نباید این گونه می شد
جوانه ی علاقه ی این قلب پیر

چه زود
ببین چه ظالمانه زود
قبل کوچک ترین ترنم
در رویای نورسم سوخت
نباید اینگونه می شد...


این آزار رویا های رهنشین
خلاف هر آنچه نامه بود
که به باد سپردم
خلاف هر آنچه دیدار ناشکفته
که امید باران داشت
باد آمد و باران نیامد،
نباید اینگونه می شد...

تو بگو
من بوته ی خیال این گل های یاس را
کجای اشتباه حیاط خانه ات کاشتم
که عطری به مشام تو و حیات آن گفته های پرده پوشم نرسید
تو بگو
مگر می شود خاکی انقدر خاکستری باشد
خاک تو چرا؟
نباید اینگونه می شد...

چنان صبور بوده ام که همیشه
صلابت این مصلوب همیشه بر صلیب
و تحمل کاج همیشه بهار انتهای آن کوچه ی از خانه دور
مرا
برای راهیانِ احتمالا خود از صبر فاصله خسته
تداعی می کرد
هی به من می گفتند
دوریت نزدیک است
هی به من می گویند
رفتنت تقدیر است
راست هم می گویند اما
نباید اینگونه می شد...

داغ آن جوانه که سوزاندی
به رد همه زخم های دیگرِ قلب پیرم پیوست
چه بی تابم هنوز از تو
و چه بی تابانه برای رفتنت چمدان می بندی،
نباید اینگونه می شد...

حال من به تار مویی بند است
از گیسوی سپرده بر بادت به هنگامه ی وداع
به نوای نسیمی جان می کنم
سنگینم از احساسی طلب نکرده
باران هم که نمی آید
خسته و خرابِ غربتِ چسبیده بر سایه ام
سقف رویا هایم چرا پس فرو نمی ریزد
اصلا چرا باران نمی آید!!!
شاید از همین باران پشیمان شوی
تصور بی قراریست، نه؟
بی حرمتیست؟
می دانم!
و می دانم که نه برای تو دلیل است
نه کک آسمان بی خیال می گزد!
ولی باور کن
قسم به تمام نامه ها،
نامه های مانده در خورجین فراموشی باد

حق دارم این نامه ی آخر را
خودم به دستت برسانم
پیشانیت را ببوسم
و در گوش تو آرام زمزمه کنم:
نباید اینگونه می شد...

[ شنبه ۱۳٩٢/٢/٧ ] [ ٧:٠٢ ‎ب.ظ ] [ مانی صفاری ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

درود رفقا مانی هستم، یه جوون با آرزو های کوچک که علاقه زیادی به شعر و کتاب و موسیقی ملایم داره و البته بسیاری چیزای دیگه! قصه ازین قراره که دست به قلمم و دلیل اصلی ایجاد این وبلاگ هم این بود که نوشته ها و حال و هوای خودمو با بقیه به اشتراک بگذارم شاید یه مرهمی باشه این فکر خستم. امیدوار از اینجا خوشتون بیاد و پوزش بسیار اگر گاهی نوشته هام خیلی سیاه می شه. شناسه یاهو: resident_valhalla.1991
صفحات دیگر
امکانات وب