فکر خسته
وبلاگ شخصی مانی صفاری 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

من دچار یک معضلی شدم که در عین آزاردهنده بودن خیلی جالبه و گاهی باعث میشه خندم بگیره!
حالم شبیه یه چیزی تو مایه های اون گفتار معروف صادق هدایته که گفته:

« دیشب که نمی دانستم برای کدام یک از دردهایم گریه کنم ، کلی خندیدم! »

موضوع اینه که تازگی هر چیزی می خوام یا برای هر خواسته ای برنامه ریزی می کنم، در جا یک احتمال بسیار بعید به ذهنم می رسه که مثلا مانی تو الان فلان چیزو می خوای حالا ببین اگه فلان وقت فلان اتفاق نیافتاد که این نشه!
جالب اینکه اون اتفاق درصد احتمالش بسیار پایینه و در لحظه فقط با خودم می گم: آخه این چه فکر احمقانه ایه! مگه میشه آدم انقد بدشانس! خندم می گیره ازین همه دوراندیشی شاید هم کج اندیشی!
حالا جالبترین نکته رو می دونید چیه!؟ اینکه در عین ناباوری همگان اون اتفاق بعید می افته و من به خواستم نمی رسم!!! اون لحظه نمی دونم باید بخندم، ناراحت باشم، گریه کنم.... رسما آقا نمی دونم چه گلی باید به سرم بگیرم!

در پی یکی از دفعاتی که چنین موضوعی پیش اومد، این شعرو گفتم...

 

معجزه
می گویند
راست هم می گویند
گاهی همین فکر خسته ی دور اندیشم
چنان احتمالاتِ مهمَلِ تلخ را
طنزگونه از خود تراوش می کند
که سبب می شود
درین بحبحه و اعتراض
غصه ها برای باریدن
در صف بمانند
و ناباورانه شاهد باشند
که اشکم
از زور خنده ای تلخ
می بارد

راست می گویند
حقیقتیست!
هنوز در من
هیچ کس و هیچ چیز
به معجزه اعتقادی ندارد!


[ یکشنبه ۱۳٩۱/۱۱/۱ ] [ ٧:٤٢ ‎ق.ظ ] [ مانی صفاری ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

درود رفقا مانی هستم، یه جوون با آرزو های کوچک که علاقه زیادی به شعر و کتاب و موسیقی ملایم داره و البته بسیاری چیزای دیگه! قصه ازین قراره که دست به قلمم و دلیل اصلی ایجاد این وبلاگ هم این بود که نوشته ها و حال و هوای خودمو با بقیه به اشتراک بگذارم شاید یه مرهمی باشه این فکر خستم. امیدوار از اینجا خوشتون بیاد و پوزش بسیار اگر گاهی نوشته هام خیلی سیاه می شه. شناسه یاهو: resident_valhalla.1991
صفحات دیگر
امکانات وب